نوشتن این اتفاقات دروبلاگش برنامه ریزی کنه و اول روی کاغذ بیاره بعد چندبار پاکنویس کنه وبعدتو
وبلاگش بذاره !یاد قدیما بخیر...
زندگیش اونقدر روتین ومعمولی میگذشت که یه اتفاق که به نظرش اون موقع خیلی مهم بود-والان بعداز
سال-میبینه اصلا اهمیتی نداشته ،رو به شیوه فوق الذکر(!)بابرنامه ریزی تو وبلاگش میذاشت تازه
بیشتر اوقات اتفاق تازه ای نبود وفرصت میکرد به گذشته برگرده واز تاریکی وتشنگی خودش وگم شدن
سایه های دیگه وچیزهای دیگه ای که آزارش میداد بنویسه .چقدر اونموقع ها خوب بودتنها چهار سال
پیش بود اما انگار یک قرن شده چقدر همه چیز دور شده ..
سایه اصلا دلش نمیخاد بزرگ بشه مثل انسانهای معمولی بشه دغدغه های اونا رو پیدا کنه وخودشم
بشه یکی از سایه هایی که فراموش میکنن که سایه هستن.همه این کلمات مثل پتک جملات افلاطون
(تئوری یاداوری افلاطون)و عالم زر که در فلسفه اسلامی داریم رو به سرش میکوبند.از وقتی دغدغه اش
شده این مسئله یعنی از روز تولد این وبلاگ به خودش قول داده بود که درمورد این موضوع تحقیق کنه
وبه خودش وهمه ثابت کنه که افلاطون از سر شکم سیری فلسفه بافی نکرده اما هرچقدر بیشتر
فلسفه میخونه بیشتر از این هدفش دور میشه نمیدونه این تقصیر دنیای فلسفه است که مدام اولویت
ها وموضوعات مهم اش تغییر میکنند یا تقصیرخودشه که داره تبدیل به یک آدم بالغ میشه

