غار
سایه :از درون " خود" سایه ها را می بینم، در نور آتشی که روشن است .با وجود اینکه می دانم اینها
سایه ای بیش نیستند و با اینکه برای دیدن خورشید بی تابم ، برای دیدن حقیقت .... نمی توانم از
" خود " خارج شوم، در انتهای "خود " تار عنکبوتی از توهمات تنیده ام وعبور از خود مستلزم پاره کردن
این توهمات شده است .در هر خانه اش مفهومی را گذاشته ام و وجودم به وجودشان وابسته
شده .یک جا خوبی ، یک جا عدالت ، حقیقت ، انتخاب و ...
می دانم که اگر بخوام از "خود" عبور کنم همه این حقایق فرو خواهند ریخت وفروریختنشان یعنی
فرو ریختن سایه !
عاشق خورشیدم که درونش را نمی توانم ببینم ، عاشق حقیقت وعاشق "خود" ....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۱۸ ساعت ۹:۳ ب.ظ توسط سایه
|