ترس وامید
سایه باز هم سایه ترسیده ، نگران است .همیشه هنگام عبور از کوچه های تنگ و تاریک ابن حس رو
داشت...همیشه می دانست که این تاریکی و تنهایی تمام می شود وبالاخره به کوچه گشاد و روشن
می رسد نگرانی اش بر طرف می شود و همه چیز به خیر و خوبی تمام می شود اما این بار واقعا
ترسیده ! راه نجاتی به نظرش نمی رسد . یعنی می شود همه سایه ها با هم جمع شوند و این کوچه
تاریک وتنگ لعنتی رو خراب کنند؟
سایه اصلا می توانند؟ نیرویی برایشان مگر باقی مانده ؟! حسابی در مانده است اما امیدوار ...
اگر قرار بود سایه ها نیرویی نداشته باشند که نمی فهمیدند کوچه تاریک است وباید فکری برای
روشنایی اش کرد . سایه وسایه ها می دانند :
اندکی صبر باید سحر نزدیک است ....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۰۶ ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ توسط سایه
|